snowfield

🌐 برفزار

میدان برفی؛ منطقهٔ وسیع پوشیده از برفِ ماندگار، معمولاً در ارتفاعات بالا یا نزدیک یخچال‌ها.

اسم (noun)

📌 گستره‌ای بزرگ و نسبتاً دائمی از برف.

جمله سازی با snowfield

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Watch rescuers save snowboarder after 100-foot fall Emergency officials were airlifted to a mountain ridge above a snowfield to assist the man.

نجات یک اسنوبردسوار از ارتفاع ۱۰۰ فوتی توسط امدادگران را تماشا کنید. ماموران اورژانس برای کمک به این مرد با بالگرد به خط الراس کوهی در بالای یک میدان برفی منتقل شدند.

💡 Now, as this week’s cover story explains, snow algae are in the spotlight because of their possible role in hastening the melt of snowfields and glaciers around the world.

اکنون، همانطور که در گزارش روی جلد این هفته توضیح داده شده است، جلبک‌های برفی به دلیل نقش احتمالی‌شان در تسریع ذوب شدن مناطق برفی و یخچال‌های طبیعی در سراسر جهان، در کانون توجه قرار گرفته‌اند.

💡 A lone tree cast lace-work shadows across the snowfield at noon.

ظهر، سایه‌های توریِ یک درختِ تنها بر پهنه‌ی برف افتاده بود.