محطة في
🌐 ایستگاه در
دیکشنری عربی به فارسی
📌 ایستگاه در
📌 توقف در
📌 ایستگاه روشن
📌 ترمینال در
جمله سازی با محطة في
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سأل المسافر عن محطة في المنطقة القريبة قبل أن يواصل طريقه.
مسافر قبل از ادامه مسیر، در مورد ایستگاهی در منطقهی مجاور پرس و جو کرد.
💡 افتُتحت محطة في الموقع الجديد بعد دراسة طويلة لاحتياجات السكان.
پس از مطالعه طولانی نیازهای جمعیت، یک ایستگاه در محل جدید افتتاح شد.
💡 أشار الدليل السياحي إلی املودي بوصفه آخر محطة في الطريق الجبلي.
راهنمای تور، آملودی را به عنوان آخرین ایستگاه در جاده کوهستانی نشان داد.
💡 إذ يتم تنظيم جميع المعلومات بحيث يمكنك العثور على محطة في غضون دقائق.
تمام اطلاعات به گونهای سازماندهی شدهاند که بتوانید در عرض چند دقیقه ایستگاه مورد نظر خود را پیدا کنید.
💡 وصل الفريق إلى اخلامس محطة في الرحلة قبل غروب الشمس.
تیم قبل از غروب آفتاب به پنجمین ایستگاه سفر رسید.
💡 توجد محطة في هذا الحي الصغير لتسهيل انتقال السكان إلى وسط المدينة.
در این محله کوچک یک ایستگاه برای تسهیل دسترسی ساکنان به مرکز شهر وجود دارد.