محدق

🌐 خیره شدن

«محدِق» از ریشهٔ حدق است و معمولاً به معنای «احاطه‌کننده، دربرگیرنده، یا کسی / چیزی که از هر طرف می‌نگرد» می‌آید. در عربی، «أحدق به» یعنی «او را احاطه کرد» یا «دور او را گرفت». همچنین «محدق» می‌تواند به معنای «خیره‌شونده» یا «نگاه‌کننده با دقت» نیز فهمیده شود، بسته به بافت.

صفت (adjective)

📌 قریب الوقوع

📌 فوری

📌 خیره شدن

دیکشنری عربی به فارسی

📌 قریب الوقوع

جمله سازی با محدق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فأنا محدق في نفس النقطة في السقف لثلاث ساعات مضت

سه ساعته دارم به یه نقطه ثابت روی سقف خیره میشم.

💡 لذا فما لم يكن هناك تهديد أو خطر محدق فلن يدخلوا.

بنابراین، مگر اینکه تهدید یا خطر قریب الوقوعی وجود داشته باشد، آنها وارد نمی شوند.

💡 وقف الطفل محدق في السماء وهو يتابع الطائرة الصغيرة حتى اختفت بين السحاب.

کودک به آسمان خیره شد و هواپیمای کوچک را تماشا کرد تا اینکه در میان ابرها ناپدید شد.

💡 كان الرجل محدق في الشاشة بتركيز شديد لأنه ينتظر نتيجة الفحص الطبي.

مرد با دقت به صفحه نمایش خیره شده بود و منتظر نتایج معاینه پزشکی بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران