سلطة

🌐 اقتدار

«سلطة» در عربی به معنای «قدرت، اقتدار، اختیار، حاکمیت» است و در زبان‌های امروزی عربی بسیار رایج است. این واژه هم برای قدرت سیاسی و حکومتی به‌کار می‌رود و هم برای نفوذ و اختیار فردی یا سازمانی. در برخی لهجه‌ها و کاربردهای روزمره، «سلطة» همچنین به نوعی سالاد هم گفته می‌شود، اما معنای اصلی و کلاسیک آن همان قدرت و اختیار است.

جمله سازی با سلطة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناقش الفريق حدود ال سلطة الممنوحة للمدير خلال الاجتماع.

تیم در طول جلسه، محدودیت‌های اختیارات اعطا شده به مدیر را مورد بحث قرار داد.

💡 يفضل كثير من الناس أكل سلطة الطماطم مع الخبز الساخن في الصيف.

بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند در تابستان سالاد گوجه فرنگی را با نان داغ بخورند.

💡 ‬تفهمت أنه قد يخشى سلطة اآلثار ولم أتوقع أنه يخشى أم ار‬ ‫آخر‪

من متوجه بودم که او ممکن است از اداره آثار باستانی بترسد، اما انتظار نداشتم از چیز دیگری بترسد.

💡 قدّم المطعم سلطة خاصة تحتوي على الأفوكادو والذرة والجبن الطري.

رستوران یک سالاد مخصوص شامل آووکادو، ذرت و پنیر نرم سرو می‌کرد.

💡 اشترت الأسرة سلطة االخضر الطازجة من السوق صباحًا.

خانواده صبح یک سالاد سبزیجات تازه از بازار خریدند.

💡 اشتريتُ برقوقًا طازجًا من السوق لتحضير سلطة الفواكه في المساء.

من آلوهای تازه را از بازار خریدم تا عصرانه سالاد میوه درست کنم.

💡 طلبت سلطة كولسلو مع الوجبة لأنها خفيفة وتناسب الدجاج المشوي.

من همراه غذا سالاد کلم سفارش دادم چون سبک است و با مرغ گریل شده خوب جور در می‌آید.

💡 ‬ه ييذا م ييع ش ييدة‬ ‫خالفاتهم حول زعيم واحد أوحد تكون له سلطة القرار‪.

به همین دلیل است که آنها در مورد یک رهبر واحد که اختیار تصمیم گیری دارد، به دو گروه تقسیم می شوند.

💡 كانت امتيازات فيودالية تمنح بعض الأسر سلطة واسعة على الأراضي والفلاحين.

امتیازات فئودالی به خانواده‌های خاصی قدرت گسترده‌ای بر زمین و دهقانان اعطا می‌کرد.

کلمات مرتبط