لغت نامه دهخدا
بگامی سپرد از ختا ( خطا ) تا کسی
بیک تک دوید از بخارا به وخش.شاکر بخاری.بنه خان ختا با بنه خان تتر.فرخی.ختاخان را مرادآمد که با تو دوستی گیرد
همی خواهد که آید چون قدرخان نزد تو مهمان.فرخی.او بسند و بسراندیب بجیپور بود
هیبت او بختاخان و بفرغان و تغان.فرخی.نی ز اول دوستانت را نبودی تو الف
نی چنان گشتی کنون کز خطه چین و ختا.سنائی.بابل نفس است بازار نکورویان چین
حاصل روحست گفتار عزیزان ختا.سنائی.لعبتان ختا و خرخیزی
آب و آتش ببرده از تیزی.سنائی.سنبلستان خطم خشک نگشته است هنوز
بمن آیید که آهوی ختایید همه.خاقانی.رأی صوابش ببین کز مدد نه فلک
خان ختا را نهاد مائده هفتخوان.خاقانی.با لشکر ختا برای مصلحتی صلح کرده بود. ( گلستان سعدی ). جماعت حکماابتدا و انتهای آفرینش را منکرند و میگویند لازم ذات واجب الوجود است و هرگز نبوده که نبوده و هرگز نباشدکه نباشد و اهل شرع ، مدت ابتدای آفرینش را حصر نکرده اند. اما گفته اند هم ابتداش باشد هم انتهاء چه منزه ، از ابتدا و انتها ذات واجب الوجود است و علماء هند وختا و ختن و چین و ماچین بخشیان و فرنگان... ( از تاریخ گزیده چ نوائی ص 8 ). از پل مالان تا باغ جهان آرا کوچه ها و بازارها را آیین بستند و چهار طاقها برافراخته تمامی جدران و دکاکین را بدیبای چین و مخمل فرنگ و اطلس ختا و تاچه هفت رنگ بیاراستند. ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 185 ). لاجرم سلک جمعیت دشمنان نکبت قرین مانند زلف خوبان ختا و چین پریشان گشت و الوند از معرکه جنگ روی گریز بصوب ارزنجان آورده از نام و ننگ درگذشت. ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 466 ). الاقلیم الرابع: این اقلیم به آفتاب تعلق دارد و وسط معموره عالم و مسکن اشراف اولاد آدم است و متوطنان بلاد این اقلیم بحسب صورت و سیرت افضل اولاد بشرند و بوفور حسن خلق و لطف طبع مظهر اصناف فضل و هنر و ابتداء اقلیم چهارم از مشرق از شمال بلاد چین بود پس بر اراضی تبت و خرخیز وختا و جبال کشمیر و بلغر و بدخشان و جنوب بلاد یأجوج و مأجوج گذرد پس بر وسط دیار بکر و بلاد عراق و دیار ربیعه و شمال بلاد شام گذرد و آنجا بحر روم را قطعکند و بر جزیره قبرس و سقلیه و شمال بلاد مصر و اسکندریه و بلاد باریقی و بلاد افرنجه و طنجه بگذرد و بساحل بحر محیط منتهی شود بعضی از مواضع غریبه این اقلیم بر این موجب است. ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 634 ).