لغت نامه دهخدا
ز بیماری او غمی شد سپاه
چو بیرنگ دیدند رخسار شاه.فردوسی.به بیماری اندر بمرد اردشیر
همی بود بیکار تاج و سریر.فردوسی.بدانگه که یابی تنت زورمند
ز بیماری اندیش و درد و گزند.فردوسی.به بیماری اندیشه را تیز کن
ز هر خوردنی سرد پرهیز کن.اسدی.لیکن گه سخنت پدید آید
از جان و دل ضعیفی و بیماری.ناصرخسرو.جسم راطبیبان و معالجان اختیار کنند تا هر بیماری که افتدزودتر آنرا علاج کنند. ( تاریخ بیهقی ). از بیماری دموی و صفرایی بماءالشعیر ایمنی بود و اطباء عراق وی راماء مبارک خوانند و وی آن چیزیست که بیست و چهار گونه بیماری معروف را سود دارد. ( نوروزنامه ). و چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب... و مضرت درد و بیماری افتد. ( کلیله و دمنه ).
بود بیماری شب جان سپاری
ز بیماری بتر بیمارداری.نظامی.به انتظار عیادت که دوست می آید
خوشست بر دل رنجور عشق بیماری.سعدی.چراغ از بهر تاریکی نگه دار
که بیماری توان بودن دگربار.سعدی.رنج بیماری تو گنج زر آورد ثمر
ای بسا درد که باشد بحقیقت درمان.قاضی شریف.بیدماغی باعث بیماری من گشته است
بیشتر سنگین شود بیماری از پرسیدنم.صائب.- امثال :
تن بیماری بهتر از کیسه بیماریست . ( یادداشت مؤلف ).
- بیماری باریک ؛ بیماری سل. ( از آنندراج ).
- بیماری خواب ؛ نام دو بیماری که با خواب آلودگی یا بیهوشی مشخص میشود یکی به اسم آنسِفالیت لِتارژیک ناشی از ویروس خاصی است و مسری است و در مخ جا میگیرد، دومی که ناشی از یکی از آغازیان بنام تریپانوزوم است در مناطق حاره افریقا شیوع دارد و بتوسط مگس معروف به تسه تسه انتقال داده میشود. ( دائرة المعارف فارسی ).