لغت نامه دهخدا
خداوند خواندش بیت الحرام
بدو شد ترا راه یزدان تمام.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 1846 ).پیاده بیامد به بیت الحرام
سماعیلیان زو شده شادکام.فردوسی.به قندیل شامی شد آراسته
مساجد ز کردار بیت الحرام.سوزنی.صدر تو بیت الحرام اهل نظم است از قیاس
بنده از سالی بسالی زایر بیت الحرام.سوزنی.دیده بردار ای که دیدی شوکت بیت الحرام
قیصران روم سر بر خاک و خاقان بر زمین.سعدی.بدو گفت سالار بیت الحرام
که ای حامل وحی برتر خرام.سعدی.گرد بیت الحرام خم حافظ
گر نمیرد بسر بپوید باز.حافظ.رجوع به بیت الحرام شود. || در اصطلاح صوفیه ، بیت الحرام کنایت از قلب انسان کامل است ، که حرام است بر سوای محبوب که هرکه صاحب دلی چنین باشد طلب و طالب است و هم مطلوب. ( اصطلاحات شاه نعمت اﷲ از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سجادی ص 92 ).