لغت نامه دهخدا
نخجیرساز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) شکاری. نخجیرکننده:
رها کن به نخجیر این کبک باز
بترس از عقابان نخجیرساز.نظامی.
نخجیرساز. [ ن َ ] ( نف مرکب ) شکاری. نخجیرکننده:
رها کن به نخجیر این کبک باز
بترس از عقابان نخجیرساز.نظامی.
عمل نخجیر ساز عقابی که نخجیر سازی کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوز پر باید نه ساز پر که در نخجیر عشق تیر کاری تر رود زانکو تهی ترکش ترست
💡 عمل هضم دد! به معدهٔ میر شیر سازی کند از این نخجیر
💡 که شد شه به نخجیر با برگ و ساز نیاید به یک هفته از صید باز