خیال محال

لغت نامه دهخدا

خیال محال. [ خ َ / خیا ل ِ م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خیال ممتنع. خیال غیرممکن. تصور امری که غیرممکن الوقوع باشد. کنایه از خیال باطل و تصور بیهوده و بی معنی است. ( یادداشت مؤلف ). اندیشه چیزی که ممکن الحصول نباشد. ( آنندراج ).
- امثال:
خیال محال محال نیست.

فرهنگ فارسی

خیال ممتنع خیال غیر ممکن

جمله سازی با خیال محال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درک حقیقت تو محالست بر خیال این آرزو کجا و خیال محال ما

💡 امید جبه از و دارم و بسر دستار زهی تصور باطل زهی خیال محال

💡 در جستجو چو موج سرابیم بی قرار آسودگی خیال محال است پیش ما

💡 نیک پاداش بد نخواهد شد بگذر ایخواجه از خیال محال

💡 من و تصوّر ترک غمت خیال محال است خلاصی از ستم عشق احتمال محال است

💡 هزار حسرت ممکن شکسته در دل ماند به جان خسته خیال محال تا چه کند!

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز