کلیچه پز

لغت نامه دهخدا

کلیچه پز. [ ک ُ چ َ / چ ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه کلیچه پزد. آنکه کار وی پختن کلیچه باشد:
نه آتش گل باغ جمشید بود
کلیچه پز خوان خورشید بود.نظامی ( از آنندراج ).و رجوع به کلیچه شود.

فرهنگ فارسی

آنکه کلیچه پزد. آنکه کار وی پختن کلیچه باشد.

جمله سازی با کلیچه پز

💡 روز عید و کلیچه و حلوا هست بر طالعی که یافت سعید

💡 نه کلیچه دست می‌دادش نه ماه از سر ره می‌شد او تا پای راه

💡 شبانگه بنانیت نارد به یاد کلیچه به گردون دهد بامداد

💡 نه از حلاوت حلوای بی‌حد لب توست که چون کلیچه فتاده کنون در افواهم

💡 اندر کف او کلیچه گفتی بذر است ماننده ماهی ست درفشان از میغ

لنگیدن یعنی چه؟
لنگیدن یعنی چه؟
شکافنده یعنی چه؟
شکافنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز