جانان

لغت نامه دهخدا

جانان. ( اِ مرکب ) مرکب از: جان و ان ( علامت نسبت ). معشوق. محبوب. خوب ( حاشیه برهان چ معین ). روی زیبا، دلکش، نازنین. معشوق. محبوب. شاهد. ( ناظم الاطباء ). مؤلف آنندراج آرد: بمعنی جان. و الف و نون در آخر زائد است و همچنین در جاویدان و در مؤید نوشته که جانان محبوب را گویند و اصل این جانا بود بمعنی ای جان بعده نون غنه در آخر افزودند برای تحسین صوت جانان شد. ( از آنندراج ). حبیب. مطلوب. معشوقه. محبوبه. عزیز

فرهنگ معین

(اِمر. ) معشوقه، محبوب.

فرهنگ عمید

دلبر زیبا و بسیار دوست داشتنی که عاشقش او را مانند جان خود دوست دارد، معشوق، محبوب: خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان / کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان (سعدی۲: ۵۳۳ ).

فرهنگ فارسی

معشوق، محبوب، دلبرزیباوبسیاردوست داشتنی
( اسم ) معشوق محبوب شاهد دلبر زیبا.
از نواحی اصفهان

فرهنگ اسم ها

اسم: جانان (دختر) (فارسی) (تلفظ: jānān) (فارسی: جانان) (انگلیسی: janan)
معنی: معشوق، محبوب، زیبا، بسیار دوست داشتنی، عزیز، خوب، زیباروی، معشوق محبوب، محبوبف معشوق
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم