طلا عنصری فلزی با رنگ زرد، سنگین و قیمتی است که با نماد Au شناخته میشود. این عنصر دارای عدد اتمی ۷۹ و جرم اتمی نسبی ۱۹۷.۰ میباشد. در طبیعت، طلا معمولاً به صورت فلز آزاد یافت میشود و در برابر اسیدها، کدر شدن و خوردگی بسیار مقاوم است. نوع خالص به عنوان چکشخوارترین فلز شناخته میشود و برای تولید ورقههای نازک و گرد مورد استفاده قرار میگیرد. مقدار کمی از این فلز میتواند سطح وسیعی را پوشش دهد، به همین دلیل برای پوشش گنبدها یا مجسمهها به کار میرود. به دلیل نرمی زیاد آن، برای افزایش استحکام آن، معمولاً با فلزات دیگری مانند نقره، مس و پلاتین آلیاژ میشود. به همین دلیل، خلوص آن با عیار در مقیاس ۲۴ که نشاندهنده نوع خالص است، تعیین میگردد. عمدتاً در زینتآلات، جواهرات و طلاکاری مورد استفاده قرار میگیرد. این مفهوم به عنوان مادهای برای ضرب سکه، دندانسازی و همچنین به عنوان رسانا در ابزارهای الکتریکی مورد استفاده قرار میگیرد. انسانها از دوران باستان با آن آشنا بوده و از آن بهرهبرداری کردهاند. در تمدنهای غربی، به عنوان پایهای برای نظام پولی به شمار میرفته است. کشورهای غربی به منظور اهداف اقتصادی و امپریالیستی و برای تسلط بر دیگر کشورها، به استخراج آن پرداختهاند. در سال ۱۹۹۰، سه کشور اصلی تولیدکننده آن شامل آفریقای جنوبی با ۶۰۵.۴ تن، آمریکا با ۲۹۵ تن و روسیه با ۲۶۰ تن تولید در سال بودند. در سال ۱۹۸۹، ذخایر آن در گرینلند کشف شد و تولید سالانه آن به دوازده تن تخمین زده شد. در سال ۱۹۹۵، شرکتی در ژاپن با استفاده از گرد بسیار نرم آن، آب و یک عامل چسباننده نامشخص، نوع چکشخوار تولید کرد. طراحان با این خمیر مشابه گل رس کار میکنند. هنگامی که این خمیر در دمای هزار درجه سانتیگراد پخته میشود، آب و ملاط تبخیر شده و ذرات طلا به هم میچسبند.
طلا
لغت نامه دهخدا
طلا. [ طَ ] ( ع اِ ) آب دهان که از جهت بیماری و جز آن بسته باشد. طُلْوان. طُلُوان. ( منتهی الارب ). || به قطران اندوده. ( منتخب اللغات ) ( منتهی الارب ). || بچه آهو. ( مهذب الاسماء ). بچه آهو وقت زائیدن. ( منتهی الارب ). آهوی یکساله. ( دهار ). آهوبچه. ( منتخب اللغات ). || بچه گاو و گوسفند. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). || بچه هر حیوان که زنگله دارد. ( مهذب الاسماء ). هر ستور که سم او شکافته باشد. ( منتخب اللغات ). گوساله. || ریزه و خرد از هر چیزی. ( منتهی الارب ). ج، اَطْلاء، طِلاء، طُلْیان، طِلْیان. || شخص. رجوع به طلی شود.
طلا. [ طِ / طَ ] ( از ع، اِ ) زر ( در اصطلاح فارسی ). زر سرخ. بکسر اول معروف است که به عربی ذهب خوانند. ( برهان ). زر خالص و صاحب فرهنگ رشیدی نوشته که غالباً لفظ طلا معرب تله است که لفظ هندی است و بکسر فوقانی و تشدید لام بمعنی زر و بمعنی ملمع کردن و ملمع نیز آمده است و در سراج نوشته که طلا بمعنی زر سرخ در اصل به تای قرشت بود بسبب اختلاط عجم و عرب به طای مطبقه نوشته اند حتی که مطلا بمعنی زراندود استعمال کنند. ( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به زر طلا شود:
زمین را برنگ طلا رنگ داد [ مهر ]
جهان را ز نو فر واورنگ داد.فردوسی.وجود مردم دانا بسان زرّ طلاست
که هر کجا که رَوَد قدر و قیمتش دانند.سعدی.از پی دیدن نهی گر به دم تیغ دست
زخم فشاند چو مهر در عوض خون طلا.حسین ثنائی.- طلای جعفری. رجوع به زر جعفری شود.
- طلای دست افشار. رجوع به زر دست افشار شود.
- طلای سفید؛ پلاتین. نوعی اززر که سفیدرنگ و گرانبهاتر از طلای زرد است.
- امثال:
طلا که پاک است چه محنتش ( یا حاجتش، یا منتش ) به خاک است.
طلا. [ طَ ] ( اِخ ) کوهکی است ( چنین یافتم در شعر هذلیین و در شعر دیگران به ظاءمعجمه و آنجا واقعه ای بوده است ). ( معجم البلدان ).
طلا. [ طَ ] ( اِخ ) قلعتی است به آذربایجان ( این لفظ عجمی و اصل آن تلاست، چه در کلام عجم طاء و ظاء و ضاد و ثاء و حاء و صاد خالصه و جیم خالصه نیست ). ( معجم البلدان ).
فرهنگ معین
(طَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - زر، فلزیست زرد رنگ گران بها و کمیاب که بسیار شکل پذیر، چکش خوار و قابل تورق و مفتول شدن می باشد. در مجاورت آب و هوا نیز زنگ نمی زند. ۲ - مجازاً گران بها، نایاب.
فرهنگ عمید
فلزی زردرنگ، چکش خوار، و گران بها که در ضرب سکه و ساختن جواهر به کار می رود، زر.
* طلای سفید: (شیمی ) = پلاتین
= طلی
* طلا کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) [قدیمی] مالیدن داروی مایع بر عضوی.
فرهنگ فارسی
زر، یکی ازفلزات کمیاب وگرانبهابرنگ زرد
۱ - هر چه آن را در مالند بر چیزی اندود. ۲ - دوایی رقیق که بر عضو مالند. ۳ - قطران. ۴ - زر ذهب جمع: طلاجات ( غلط ). یا زر طلا ( طلی ) ۱ - زراندای مذهب مطلا کننده. ۲ - زر خالص که برای اندود کردن و طلا کردن مس و چیزهای دیگر به کار رود. ۵ - نوعی شراب غلیظ که به سیاهی زند می پخته. یا طلای دو بتی. اشرافیی که هر دو روی آن صورت داشته باشد. یا طلای سفید. فلزیست سفید رنگ شبیه به نقره و سنگین ترین فلزیست که در صنعت به کار می رود. وزن مخصوص آن ۲۱ / ۶۴ و درجه گداز آن ۱۷۵۵ درجه سانتی -گراد است. خواص چکشخواری تورق و مفتول شدن را بوجه اعلی داراست پلاتین. یا طلای سیاه. نفت.
زر زر سرخ بکسر اول معروف است که بعربی ذهب خوانند.
فرهنگ اسم ها
اسم: طلا (دختر) (عربی) (تلفظ: talā) (فارسی: طَلا) (انگلیسی: tala)
معنی: فلزی زرد رنگ و نسبتاً نرم، زر، فلزی زرد رنگ و قیمتی، ( در گفتگو ) ( به مجاز ) هر شیئی یا هر شخص بسیار ارزشمند، ( به مجاز ) آب طلا
جمله سازی با طلا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا کیست سیهنام در انظار ملل از حب طلا؟
💡 نه آواز پاس است در شب بسی نه بر راه ما بر طلایه کسی