مسحج

لغت نامه دهخدا

مسحج. [ م ِ ح َ ] ( ع ص ) خر بسیار گزنده و به رفتار سحج رونده. ( منتهی الارب ). چهارپا که می دود ولی نه دویدن سخت و سریع. ( از اقرب الموارد ). مسحاج. و رجوع به مسحاج شود. || ( اِ ) کارد چوب تراش. ( منتهی الارب ). مسحاج. و رجوع به مسحاج شود.
مسحج. [ م ُ س َح ْ ح َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از تسحیج. رجوع به تسحیج شود. || چیزی که پوست آن را کنده باشند. ( از اقرب الموارد ). || خر بسیار گزیده و خراشیده شده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز