حدال
لغت نامه دهخدا
حدال.[ ح ُ ] ( ع ص ) املس. هموار: قوس حدال؛ کمانی که یکی از سرهای برگشته آن راست شده باشد. ( منتهی الارب ).
حدال. [ ح َ ] ( ع اِ ) درختی است. ( منتهی الارب ). رجوع به حدالی شود.
حدال. [ ح َ ] ( اِخ ) جائی است در شام. ( منتهی الارب ). رجوع به حدالی شود.
حدال. [ ح ُ ] ( اِخ ) شعبه ای از قبیله حنیکة منشعب از بنی اشعر. ( تاریخ قم ص 283 ). بنوحدال یا بنوحدالة قبیله ای است. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
شعبه از قبیله حنیکه منشعب از بنی اشعر
جمله سازی با حدال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 موجودات زنده در منطقه حدال که در اعماق بسیار زیاد اقیانوس زندگی میکنند، برای بقا در شرایط فشار بالا، سازگاریهای بیولوژیکی بسیار منحصر به فردی یافتهاند.
💡 کاوش در منطقه حدال به دلیل تاریکی مطلق و فشار عظیم آب، یکی از دشوارترین و پرهزینهترین ماموریتهای علمی برای دانشمندان علوم دریا محسوب میشود.
💡 بسیاری از ویژگیهای عجیب گونههای جانوری در ناحیه حدال، هنوز برای محققان دنیای زیر آب یک موضوع بسیار بحثبرانگیز و در عین حال جذاب است.