گزک زده
لغت نامه دهخدا
گزک زده. [ گ َ زَ زَ دَ / دِ ] ( ن مف ِ مرکب ) زخم ِ...؛ زخم ِ آب کشیده یا عفونت یافته:
دل خون گرفته است که دشمن هم از غمش
در هم کشیده روی چو زخم گزک زده.میرالهی همدانی ( از آنندراج ).و رجوع به گزک زدن شود.
فرهنگ عمید
سرمازده، سیم کشیده.
فرهنگ فارسی
آب کشیده یا عفونت یافته ( زخم ): دل خون گرفته است که دشمن هم از غمش در هم کشیده روی چو زخم گزک زده. ( میرالهی همدانی )
جمله سازی با گزک زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او که همیشه به شوخیهای عجیب و غریب معروف بود، امروز دوباره گزک زده و با انجام کارهای غیرمنتظره، همه را در جمع متعجب کرد.
💡 هر کسی که با آن مرد گزک زده و شوخطبع معاشرت میکرد، همیشه با خندههای از ته دل و خاطراتی شیرین از ملاقات با او بازمیگشت.
💡 با اینکه او کمی گزک زده به نظر میرسید، اما در واقعیت فردی بسیار باهوش و زیرک بود که همیشه از فرصتها استفاده میکرد.