لغت نامه دهخدا
سجوف. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سجف، بمعنی پرده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ): و مزوران را رای از تزویر جز گریز بهنگام و استمساک به اذیال شام و تواری در سجوف ظلام... ( جهانگشای جوینی ). رجوع به سجف شود.
سجوف. [ س ُ ] ( ع اِ ) ج ِ سجف، بمعنی پرده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ): و مزوران را رای از تزویر جز گریز بهنگام و استمساک به اذیال شام و تواری در سجوف ظلام... ( جهانگشای جوینی ). رجوع به سجف شود.