بزغوزک

مترادف‌ها

بز کوچک، بز بچه

لغت نامه دهخدا

بزغوزک. [ ب َ زِ زَ ] ( اِخ ) بزغوژک. پژغوژک. پژ یا بز بمعنی گردنه و گریوه است و غوزک یا غوژک محلی بوده است که در آنجا جنگی میان سبکتکین و چیپال واقع شده است، اما محل آن در کتب جغرافیایی نیامده است.

جمله سازی با بزغوزک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بزغوزک کوچک و سفید با پاهای لرزان سعی داشت از میان علف‌های بلند و سبز در دشت وسیع حرکت کند و با شادی بازی کند.

💡 صدای زنگوله کوچکی که به گردن آن بزغوزک بسته شده بود، در سکوت صبحگاهی کوهستان به گوش می‌رسید و بسیار دلنشین بود.

💡 مادر بز با دقت بسیار از بزغوزک خود مراقبت می‌کرد تا مبادا در برابر سرمای شب یا حیوانات درنده آسیب ببیند یا گم شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران