صفاریت

واژه «صفاریت» در منابع لغوی قدیم به عنوان جمع «صِفْریت» آمده و در اصل به گروهی از مردان فقیر، تهی‌دست و نیازمند اشاره دارد که از نظر مالی در وضعیت دشوار و تنگدستی قرار داشته‌اند. واژه «صفریت» به مردی اطلاق می‌شود که بسیار محتاج و کم‌دارایی است و زندگی او با فقر و نیاز همراه است. بنابراین «صفاریت» به صورت جمع، بیانگر مجموعه‌ای از چنین افراد فقیر و درویش است که از نظر معیشتی در سطح پایینی قرار دارند. این واژه در متون کهن بیشتر برای توصیف وضعیت اجتماعی و اقتصادی افراد به کار می‌رفته و نشان‌دهنده طبقه‌ای از جامعه بوده که از امکانات مادی کمی برخوردار بودند. در برخی توضیحات لغوی آمده است که این واژه بار معنایی توصیفی دارد و برای نشان دادن شدت فقر و نیاز به کار می‌رود. همچنین در تحلیل ساختار واژه اشاره شده است که در «صفریت» حرف «تاء» زائد دانسته شده و اصل معنا بر همان فقر و تهی‌دستی دلالت دارد. کاربرد این واژه در متون قدیمی بیشتر در زمینه‌های اجتماعی و اخلاقی بوده و برای بیان تفاوت طبقاتی یا وضعیت زندگی افراد استفاده می‌شده است. از نظر معنایی، «صفاریت» صرفاً یک واژه جمعی نیست، بلکه تصویری از گروهی از افراد نیازمند و درویش را در ذهن تداعی می‌کند. این واژه امروزه در زبان فارسی کاربرد رایج ندارد و بیشتر در منابع لغوی و متون کهن دیده می‌شود. در مجموع، «صفاریت» به معنای گروهی از مردان فقیر، محتاج و تهی‌دست است که در ادبیات قدیم برای توصیف وضعیت سخت معیشتی آنان به کار رفته است.

لغت نامه دهخدا

صفاریت. [ ص َ ] ( ع اِ ) ج ِ صِفریت. رجوع به صفریت شود.
صفاریة. [ ص ُ ری ی َ ] ( ع اِ ) مرغی است از انواع عصافیر، یا همان صافر است. ( منتهی الارب ). تُبُشِّر. ( منتهی الارب ). اصقع. ( منتهی الارب ). بنجشک زرد. ( مهذب الاسماء ). چکاوک زرد. زرد چغو. زردک.
صفاریة. [ ص َف ْ فا ری ی َ ] ( اِخ ) رجوع به صفاریان شود.