در یکی از مهمترین معانی، «تدلیص» به معنای نرم، صاف و تابان کردن چیزی است، به گونهای که سطح آن صیقلی و براق شود، مانند سنگی که بر اثر جریان آب یا کار دست صیقل یافته و درخشان شده است. در همین معنا، این واژه برای توصیف زره یا ابزار فلزی نیز به کار میرفته است، یعنی زمانی که زره را صیقل میدادند و آن را نرم، براق و درخشان میکردند، از واژه تدلیص استفاده میشده است. در معنای دیگر، این کلمه به مفهوم نرم کردن و آمادهسازی فلز یا زره برای استفاده بهتر و زیباتر شدن ظاهر آن نیز آمده است. همچنین در برخی منابع لغوی، این واژه به معنای برکندن یا از بین بردن موی پیشانی نیز ذکر شده است که کاربردی جسمی و خاص داشته است. در بخش دیگری از معانی که در متون کهن آمده، این واژه به افعالی با بار جنسی نیز نسبت داده شده که در زبانهای امروزی کاربرد رایج یا رسمی ندارد. از نظر ریشه لغوی، «دَلَص» به معنای صیقلی و نرم شدن سطح چیزی است و تدلیص نیز از همین مفهوم مشتق شده است. این واژه در متون قدیمی بیشتر برای توصیف حالتهای فیزیکی اشیا مانند سنگ، فلز یا زره به کار میرفته و نشاندهنده تغییر سطح از زبر به صاف و درخشان بوده است. در برخی کاربردها، تدلیص جنبه هنری و صنعتی داشته و به مهارت در ساخت و پرداخت ابزار جنگی یا زینتی اشاره میکرده است. در مجموع، این کلمه واژهای چندمعنایی در زبان عربی است که مهمترین معنای آن صیقلی و نرم کردن اشیا و در برخی متون، معانی دیگری مانند از بین بردن مو یا افعال جسمی خاص را نیز در بر میگیرد.
تدلیص
لغت نامه دهخدا
تدلیص. [ ت َ ] ( ع مص ) نرم و تابان گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تملیس و تفریق چیزی. ( اقرب الموارد ). تملیس چیزی. ( المنجد ): دلص السیل الحجر؛ اذا ملسه، کقوله صفاً دلصته السیل اخلق. ( اقرب الموارد ). || نرم گردانیدن زره. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). نرم و تابان گردانیدن زره. ( متن اللغه ). درفشان گردانیدن زره. ( زوزنی ). درخشان و مذهب ساختن زره. ( از متن اللغه ). || برکندن موی پیشانی. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || گاییدن بیرون کُس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گاییدن بیرون کُس و درمالی کردن. ( ناظم الاطباء ).