گوالانیدن
مترادفها
غلتاندن، چرخاندن
لغت نامه دهخدا
گوالانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) نمو دادن. انماء. افزون کردن. بالانیدن. و رجوع به گوالاندن و گوالیدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نمو دادن نشو و نما دادن بالانیدن.
نمو دادن. انمائ. افزون کردن. بالانیدن.
غلتاندن، چرخاندن
گوالانیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص ) نمو دادن. انماء. افزون کردن. بالانیدن. و رجوع به گوالاندن و گوالیدن شود.
( مصدر ) نمو دادن نشو و نما دادن بالانیدن.
نمو دادن. انمائ. افزون کردن. بالانیدن.