اردوگیری
مترادفها
اردو زدن
متضادها
اردوگشایی
لغت نامه دهخدا
اردوگیری. [ اُ ] ( حامص مرکب ) در زنبور عسل، گروه گیری. رجوع به گروه گیری شود.
جمله سازی با اردوگیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ارتش در مرزهای شمالی کشور، جهت آمادگی برای مقابله با تهدیدات احتمالی، دستور اردوگیری گسترده و استقرار واحدهای مختلف جنگی را در مناطق استراتژیک صادر کرد.
💡 در زمانهای قدیم، لشکریان پس از عبور از مسیرهای بسیار دشوار، بلافاصله اقدام به اردوگیری در نزدیکترین منابع آبی میکردند تا نیروهای خود را بازسازی کنند.
💡 مدیریت سازمان تصمیم گرفت برای برگزاری دوره آموزشی نیروهای جدید، یک اردوگیری بزرگ در طبیعت برگزار کند تا روحیه همکاری و انضباط در میان آنها تقویت شود.