گروه گیری
مترادفها
گروهبندی، دستهبندی
لغت نامه دهخدا
گروه گیری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل کندو جدا کردن از کندوی اصلی، یعنی از زنبورهای جوان کندوی دیگری کردن.
فرهنگ فارسی
عمل جدا کردن کندویی از کندوی اصلی بدین ترتیب که زنبور های جوان را در کندویی دیگر گرد آورند.
جمله سازی با گروه گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در محیطهای اداری بزرگ، پدیدهی گروه گیری میتواند باعث ایجاد تنشهای میانفردی و کاهش بهرهوری کلی مجموعه شود که نیازمند مدیریت دقیق و قاطع است.
💡 تحلیلگران سیاسی معتقدند که شکلگیری نوعی گروه گیری در داخل احزاب، میتواند توانایی آنها را برای تصمیمگیریهای استراتژیک به شدت کاهش دهد.
💡 برای حفظ انسجام در تیمهای ورزشی، مربی باید مراقب باشد که هیچگونه گروه گیری و تبعیض میان بازیکنان باعث از بین رفتن روحیه جمعی نشود.