احزیلال

لغت نامه دهخدا

احزیلال. [ اِ ] ( ع مص ) گرد آمدن. مجتمع شدن. || اِحزیلال فؤاد؛ منضم گردیدن دل از بیم. || احزیلال بعیر در سیر؛ بلند گردیدن شتر. || احزیلال سحاب؛ بلند شدن ابر. || احزیلال جبل؛ بلند شدن کوه بر گوراب.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز