بی مغ
مترادفها
بیمایه، بیاصل، پوچ
متضادها
با مغز، عاقل، خردمند، هوشمند
لغت نامه دهخدا
بی مغ. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مغ ) بی عمق و پایاب.( ناظم الاطباء ). بدون ژرفا. کم عمق. رجوع به مغ شود.
فرهنگ فارسی
بی عمق و پایاب. بدون ژرفا. کم عمق.
بیمایه، بیاصل، پوچ
با مغز، عاقل، خردمند، هوشمند
بی مغ. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مغ ) بی عمق و پایاب.( ناظم الاطباء ). بدون ژرفا. کم عمق. رجوع به مغ شود.
بی عمق و پایاب. بدون ژرفا. کم عمق.