لغت نامه دهخدا
جوزالقی ٔ. [ ج َ زُل ْ ق َی ْءْ ] ( ع اِ مرکب )ثمر شجری است مخصوص بلاد یمن بقدر فندقی و جوف او مشتمل بر پرده ها و مابین پرده ها و دانه او بقدر مغز چلغوزه و با اندک بدبوئی در دوم گرم و خشک و مقیی بلغم و مسهل و جهت امراض بارده دماغی و عصبانی نافع وقدر شربتش تا یک درم است با یک مثقال رازیانه و آب گرم و عسل و هرگاه بیست درهم شبت را در یک رطل آب بجوشانند تا بنصف رسد و جوزالقی و همچنین سایر مقیئات را با قدری نمک ساییده بعسل سرشته با مطبوخ شبت و بقدر احتیاج آب گرم و قدری عسل بنوشند بغایت مقیی و بیفایده است. جوز کوثل. ( تحفه حکیم مؤمن ). جوزبوا. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جوزبوا شود.