لغت نامه دهخدا
چالشگری. [ ل ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) جنگجویی. ( ناظم الاطباء ). مبارزطلبی. هماوردطلبی. رزم خواهی:
بچالشکری سوی او راند رخش
برابر سیه خنده زد چون درخش.نظامی. || آرامش با زنان. هم خوابگی با جفت. و رجوع بچالشکر شود:
همه کارشان شرب و مالشگری
نگشته شبی گرد چالشگری.نظامی.