فظاظت
مترادفها
تندی، خشونت، بیادبی، گستاخی
متضادها
ملایمت، نرمخویی، لطافت
لغت نامه دهخدا
فظاظت. [ ف َ ظَ ] ( ع اِمص ) درشتخویی: سلطان سعید را از فظاظت خوئی و درشتی عادت وخامت حاصل آمد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به فظاظة شود.
فظاظة. [ ف َ ظَ ] ( ع مص ) درشتخوی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فظاظ. رجوع به فظاظ و فظظ شود.
فظاظة. [ ف ُ ظَ ] ( ع اِ ) پاره ای از آب نر. || پاره ای از هر چیزی. ( منتهی الارب ). قطعة. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(فَ ظَ ) [ ع. فظاظة ] ۱ - (مص ل. ) درشت خوی و بد زبان شدن. ۲ - (اِمص. ) درشت خویی، بدزبانی.
فرهنگ عمید
زشت خویی، تندخویی، بدزبانی، خشونت.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) درشت خوی گردیدن ۲ - ( اسم ) درشت خویی بدزبانی.
ویکی واژه
فظاظة
درشت خوی و بد زبان شدن.
درشت خویی، بدزبانی.