تلفیع

لغت نامه دهخدا

تلفیع. [ ت َ ] ( ع مص ) فروگرفتن موی سپید سر را. || سر پوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): لفع رأسه؛ اذا غطاه. ( اقرب الموارد ). || بسیار خوردن. || باشگونه کردن توشه دان را و تسمه اش در میان آوردن و بعد از آن گاهی شکسته و وادارند و گاهی دوزند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بخود درکشیدن زن را و فروگرفتن آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بخود درکشیدن غلام را و فروگرفتن او را. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

فرو گرفتن موی سپید سر را. یا سر پوشیدن.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز