لغت نامه دهخدا
گیتی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) جهان خوردن. از همه لذایذ گیتی بکمال متمتع شدن. متلذذ و متنعم شدن:
شاهی که ز مادر ملک و مهترزاده ست
گیتی بگرفته ست و بخورده ست و بداده ست.منوچهری.رجوع به گیتی خور شود.
گیتی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) جهان خوردن. از همه لذایذ گیتی بکمال متمتع شدن. متلذذ و متنعم شدن:
شاهی که ز مادر ملک و مهترزاده ست
گیتی بگرفته ست و بخورده ست و بداده ست.منوچهری.رجوع به گیتی خور شود.
( مصدر ) بهره بردن از نعمتهای جهان متنعم شدن: همچنین لشکر کش و دشمن کش و دینار بخش همچنین گیتی خور و میری کن و نیکی فزای. ( منوچهری )