دل دل کردن

لغت نامه دهخدا

دل دل کردن. [ دِ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مردد ماندن. تردید. دودلی. مردد بودن. دودل بودن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تردید داشتن. دودلی و بی تصمیمی. مردد بودن در اقدام به کاری یا دست بازداشتن از آن. ( فرهنگ لغات عامیانه ). دلادل کردن. ( فرهنگ عوام ). || بی قراری کردن. ( غیاث ). اضطراب و بی قراری کردن. ( آنندراج ):
کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد
تا که در سودای زلف یار دل دل می کنم.صائب ( از آنندراج ).- دل و دل کردن؛ اضطراب و بی قراری کردن. ( آنندراج ).
- || اظهار بی قراری کردن با گفتن لفظ «دل و دل »:
دنبال چشم او دل و دل کرده می روم
وز گریه راه را همه گل کرده می روم.سنجرکاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مردد ماندن. تردید.

جمله سازی با دل دل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل و دلبر به چه دل بر شکنم بر سر دل دل گذارم نتوانم که ز دلبر گذرم

💡 مرا کام دلی زان دلستان نیست چه کام دل دلی اندر میان نیست

💡 بعد این سرّ غمت را نکنم فاش به دل دل دیوانه کجا محرم اسرار من است؟

💡 بشرط آنک آن دل دل بود زیراک بیشتر خلق نفس را از دل بنشاسند

💡 با وجود آنکه آتش زد مرا در جان و دل دل نمی خواهد که سویش دود آهی بگذرد

💡 در عشق اگر به زور و زر کار نکوست در کیسه مرا زر است و دل دل نیروست

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز