لغت نامه دهخدا
پاسبک. [ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) مبارک قدم. مقابل پاسنگین. || جِلف. بی وقار.
پاسبک. [ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) مبارک قدم. مقابل پاسنگین. || جِلف. بی وقار.
(سَ بُ )(اِمر. )۱ - خوش قدم. ۲ - جلف، بی وقار.
( اسم ) ۱- کسی که قدمش مبارک است مقابل پاسنگین. ۲- جلف بی وقار.
مبارک قدم مقابل پا سنگین
خوش قدم.
جلف، بی وقار.