لغت نامه دهخدا
صورت ظاهر.[ رَ ت ِ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظاهر حال. هیأت ظاهر. آنچه بچشم درآید از ظاهر کسی: در هیأتش نظری کرد صورت ظاهرش پاکیزه... ( گلستان ).
صورت ظاهر.[ رَ ت ِ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظاهر حال. هیأت ظاهر. آنچه بچشم درآید از ظاهر کسی: در هیأتش نظری کرد صورت ظاهرش پاکیزه... ( گلستان ).
ظاهر حال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناگهان ديدند آن قيافه مسخ شده ناپديد شد آنها (جهت حفظ آبرويشان ) تنه درختبزرگى را آوردند و خارج از ديد مردم آن را به صورت ظاهر كفن كردند و تشييع و دفننمودند تا مردم خبردار نشوند(266).
💡 - و اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت (86) هنگامى كه آفتابتابان تاريك شود و ستارگان تيره شوند. اين معنا منطبق بر روز عاشورا است كهخورشيد ظاهرى و خورشيد باطنى، چه به صورت ظاهر و چه به صورت باطن دچارتاريكى شدند.
💡 در مقياس كوچك و صورت ظاهر شكست بود، اما در برابر حقيقت خالص و مقياسهاى بزرگپيروزى عظيمى به شمار مى آيد.
💡 طبق قانون حداقل سن برای ازدواج دختران ۱۸ سال است. هر چند این قانون به صورت ظاهری رعایت میشود و خانوادهها در نقاطی از کشور دختران را در سنین کمتر وادار به ازدواج میکنند.
💡 صورت ظاهر اگر در حسن باشد، آفتاب آورد تاریکی دل پی به معنی برده را
💡 پس هرکه را عقل بود و جمال باطن انکار نکند و آن را دوست تر دارد از صورت ظاهر که بسیار فرق بود میان کسی که صورتی را دوست دارد که بر دیوار نقش کنند و میان کسی که پیغامبری را دوست دارد.