وحاشی
مترادفها
حاشیهای، فرعی، پیرامونی
متضادها
اصلی، مرکزی
لغت نامه دهخدا
وحاشی. [ وَ شا] ( ع ص، اِ ) ج ِ وَحشان به معنی غمناک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وحشان شود.
فرهنگ فارسی
جمع وحشان بمعنی غمناک
حاشیهای، فرعی، پیرامونی
اصلی، مرکزی
وحاشی. [ وَ شا] ( ع ص، اِ ) ج ِ وَحشان به معنی غمناک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وحشان شود.
جمع وحشان بمعنی غمناک