نکانک

لغت نامه دهخدا

نکانک. [ ن َ ن َ ] ( اِ ) نقانق. نکانه. جهودانه. عصیب. مبار. ( یادداشت مؤلف ): گفت زالا چه داری ؟ گفت نکانک و بژند. گفت بیار. پیش او اندرنهاد، اسب بداشت و بخورد. ( تاریخ سیستان ). گفت من نکانک و بژند زال خورده ام. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) نقانق.

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز