نظام پذیری
مترادفها
نظمپذیری، سازمانیافتگی
متضادها
بینظمی، هرج و مرج
لغت نامه دهخدا
نظام پذیری. [ ن ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نظام پذیر:
نظمی است مر نظام پذیری را
گر خوانده ای در اول موسیقار.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
عمل نظام پذیر
نظمپذیری، سازمانیافتگی
بینظمی، هرج و مرج
نظام پذیری. [ ن ِ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل نظام پذیر:
نظمی است مر نظام پذیری را
گر خوانده ای در اول موسیقار.ناصرخسرو.
عمل نظام پذیر