مواتره

لغت نامه دهخدا

( مواترة ) مواترة. [ م ُ ت ِ رَ ] ( ع ص ) مواتر. ( ناظم الاطباء ). شتر ماده ای که یک زانو را بر زمین نهد آنگاه دیگری نه هر دو را به یکبار، و این فعلش دشوار باشد مر سوار را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و رجوع به مواتر شود.
مواتره. [ م ُت َ رَ ] ( ع مص ) درپی یکدیگر شدن گسسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پیاپی کردن. ( المصادر زوزنی ). || نامه و خبر درپی یکدیگر فرستادن یکان یکان با مهلت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وتار. ( منتهی الارب ). گویند مواتره بین اشیاء در صورتی است که میان آنها فترة باشد و الا مدارکة یا مواصلة می گویند. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || یک روز یا دو روز درمیان روزه داشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || طاق طاق آوردن آن را به خلاف مدارکت و مواصلت. ( منتهی الارب ). در روزهای طاق روزه داشتن. || آوردن کتابها را تک تک بدون انقطاع. ( ناظم الاطباء ).