منهک

مترادف‌ها

فرسوده، خسته، درمانده، از پا افتاده

متضادها

سرحال، تندرست، شاداب

لغت نامه دهخدا

منهک. [ م ُ هََ ک ک ] ( ع ص ) پیوندهای گشاده شونده وقت ولادت. ( آنندراج ). پیوندهای زن که در هنگام ولادت گشاده شده باشد. ( ناظم الاطباء ). || شتر بر زمین چسبنده وقت فروخفتن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مست شونده. ( آنندراج ). مست شده از شراب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انهکاک شود.

کلمات مرتبط