انهکاک

مترادف‌ها

خستگی، فرسودگی، درماندگی

متضادها

نشاط، پویایی

لغت نامه دهخدا

انهکاک. [ اِ هَِ ] ( ع مص ) گشاده شدن پیوندهای زن وقت ولادت. || بزمین چسبیدن شتر وقت فروخفتن. || گرفتن و دریافتن شراب کسی را. مست شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

کلمات مرتبط