منفلت
مترادفها
رها شده، گریخته، آزاد شده
متضادها
مهارشده، بسته
لغت نامه دهخدا
منفلت. [ م ُ ف َ ل ِ ] ( ع ص ) آزادکرده شده و رهاکرده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انفلات شود.
جمله سازی با منفلت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی متون ادبی قدیمی، از واژه منفلت برای توصیف رفتارهای بیبندوبار و رها از قیود اخلاقی و اجتماعی در دورانهای مختلف تاریخی استفاده شده است.
💡 زمانی که بندهای نگهدارنده دستگاه به صورت منفلت رها شدند، لرزشهای شدیدی در کل ساختار زیربنایی کارخانه ایجاد شد که باعث توقف تولید گردید.
💡 او با وجود داشتن جایگاه اجتماعی بالا، رفتاری منفلت و بیپروا داشت که باعث از دست رفتن احترام بسیاری از همکاران و دوستانش در محیط کار شد.