انفلات
مترادفها
رهایی، گریز، فرار، رها شدن
متضادها
انضباط، مهار، کنترل، نظم
لغت نامه دهخدا
انفلات.[ اِ ف ِ ] ( ع مص ) درگذشتن و فوت شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). یقال: انفلت منی. ( ناظم الاطباء ). || بشتاب بیرون رفتن. ( ناظم الاطباء ). || برستن. ( مصادر زوزنی ). نجات و خلاص یافتن از. ( اقرب الموارد ). جَستن. ( یادداشت مؤلف ).