منتهک
مترادفها
متجاوز، نقضکننده، پیمانشکن
متضادها
مطیع، رعایتکننده
لغت نامه دهخدا
منتهک. [ م ُ ت َ هَِ ] ( ع ص ) زشت کننده و آلوده نماینده ناموس کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). هتک کننده حرمت:
بس به چه نام و لقب خواندی ملک
بندگان خویش را ای منتهک.مولوی.|| رنجیده و لاغر سازنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنکه مانده می کند و لاغر می سازد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به انتهاک شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ هِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - زشت کننده. ۲ - آلوده کنندة ناموس کسی. ۳ - مانده و فرسوده و لاغر کننده.