مناحت

لغت نامه دهخدا

مناحت. [ م َح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِنحَت. ( اقرب الموارد ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به منحت شود. || ج ِ مَنحَت، به معنی اصل و نژاد. گویند: هم کرام المنابت والمناحت. ( از اقرب الموارد ). رجوع به منحت شود.
مناحة. [ م َ ح َ ] ( ع اِ ) جای ماتم زنان. ( مهذب الاسماء ). ماتمکده. ( آنندراج ). ماتم سرای. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). جای نوحه و ماتم. ( غیاث ). || ماتم کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). ماتم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): کنا فی مناحة فلان؛ یعنی در ماتم و گریه فلان بودیم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || زنانی که برای حزن، اجتماع کنند. ج، مناحات، مَناوِح. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ).

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز