لغت نامه دهخدا
ملازجرد. [ م َ ج ِ ] ( اِخ ) ملازگرد. ملاذجرد. ملاذگرد. منازجرد. ملاسگرد: سلطان از اخلاط به جانب ملازجرد آمد. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به ملازگرد شود.
ملازجرد. [ م َ ج ِ ] ( اِخ ) ملازگرد. ملاذجرد. ملاذگرد. منازجرد. ملاسگرد: سلطان از اخلاط به جانب ملازجرد آمد. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به ملازگرد شود.