لغت نامه دهخدا
معتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) ستور پشت ریش. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتقار شود.
معتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب. ( ناظم الاطباء ).
معتقر. [ م ُ ت َ ق ِ ] ( ع ص ) ستور پشت ریش. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اعتقار شود.
معتقر. [ م ُ ت َ ق َ ] ( ع ص ) گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب. ( ناظم الاطباء ).
گوشت قطعه قطعه کرده و خشک کرده در آفتاب