مستوطی
مترادفها
ساکن، مقیم، مستوطن، سکونت کننده
متضادها
مهاجر، کوچنده، مسافر
لغت نامه دهخدا
مستوطی ٔ. [ م ُ ت َ طِءْ ] ( ع ص ) سپرده و کوفته یابنده چیزی را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به استیطاء شود.
جمله سازی با مستوطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گزارشهای تاریخی نشان میدهد که اولین مستوطیانی که به این منطقه دورافتاده وارد شدند، با شرایط بسیار دشوار و محیطی بسیار خشن روبرو بودند.
💡 با گسترش جمعیت و نیاز به زمینهای جدید، هر مستوطی تلاش میکرد تا با کشاورزی و دامداری، معیشت خود را در این سرزمین نوپا تأمین کند.
💡 تنشهای سیاسی میان دولت مرکزی و گروههای مستوطی در مرزهای جنوبی، باعث شده است که اوضاع امنیتی در آن منطقه بسیار متشنج شود.