مستأثر
مترادفها
متأثر، تحت تأثیر قرار گرفته
متضادها
بیتفاوت، بیاعتنا
لغت نامه دهخدا
مستأثر. [ م ُ ت َءْ ث ِ ]( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیثار. رجوع به استئثار و استیثار شود. || برگزیننده چیزهای نیکوبرای خود نه برای یاران خود. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || در تداول فارسی زبانان، متألم و متأثر و غمگین و مهموم و متفکر. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( مستأثر ) (مُ تَ ثِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - منتخب. ۲ - مختص. ۳ - متأثر، غمگین.
فرهنگ عمید
مختص، خاص.
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - برگزیننده منتخب. ۲ - مختص: که علوم خلق از آن قاصر است و ا... بدانستن آن مستاثر. ۲ - متالم متاثر غمگین.