مدمم

لغت نامه دهخدا

مدمم. [ م ُ دَم ْم َ ] ( ع ص ) چاه خُرد سربرآورده. ( منتهی الارب ). بئر مطوی. ( از اقرب الموارد ).
مدمم. [ م ُ دَم ْ م ِ ]( ع ص ) طلاکننده دمام بر چشم خانه. ( آنندراج ). آنکه طلا می کند کنار مژگانها را. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نعت فاعلی است از تدمیم. رجوع به تدمیم شود.

دمق یعنی چه؟
دمق یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز