متقارع
مترادفها
متناسب، هندسی
متضادها
متناقص
لغت نامه دهخدا
متقارع. [ م ُ ت َ رِ ] ( ع ص ) میان همدیگر قرعه زننده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مشغول به قرعه انداختن. ( ناظم الاطباء ). || نیزه زننده با هم. ج، متقارعین. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تقارع شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - قرعه زننده میان یکدیگر. ۲ - نیزه زننده با هم.
فرهنگ عمید
بر هم کوفته.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - قرعه زننده میان یکدیگر. ۲ - نیزه زننده با هم جمع: متقارعین. ۳ - برهم کوفته.