متبرر

مترادف‌ها

موجه، توجیه‌پذیر، منطقی

متضادها

بی‌دلیل، ناموجه

لغت نامه دهخدا

متبرر. [ م ُت َ ب َرْ رِ ] ( ع ص ) فرمان برداری کننده. ( آنندراج ). مطیع و فرمان بردار. || اهل تقوی و دیندار و پارسا و خداپرست. || راست و صادق. || عادل. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبرر شود.
متبرر. [ م ُ ت َ ب َرْ رَ ] ( ع ص ) بخشیده شده. || عدالت کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با متبرر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هیچ دلیل منطقی و متبرری برای این رفتار غیرمسئولانه و بی‌ملاحظه از سوی مدیر جدید شرکت در جلسات هیئت مدیره وجود ندارد.

💡 او سعی کرد با ارائه چندین مدارک جعلی، رفتارهای خلاف قانون خود را برای تصمیم‌گیری‌های اشتباهش کاملاً متبرر و درست جلوه دهد.

💡 از نظر حقوقی، این اقدام انجام شده توسط تیم امنیتی برای حفظ نظم عمومی، کاملاً متبرر و بر اساس قوانین موجود است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران