فرمان نیوش
مترادفها
فرمانبردار، مطیع، گوشبهفرمان
متضادها
نافرمان، سرکش، عصیانگر
لغت نامه دهخدا
فرمان نیوش. [ ف َ ] ( نف مرکب ) فرمان شنو و مطیع و آنکه گوش به فرمان میدهد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= فرمان بردار
فرهنگ فارسی
آنکه فرمان بزرگتر را بشنود و انجام دهد